|
سلام دوستان. برای اینکه به راحتی یک زبان برنامه نویسی انتخاب کنین، گفتم اونا رو براتون با ماشین مقایسه کنم تا شاید گامی در راه یه چیزی برداشته باشم
C : یه ماشین مسابقه که سرعت خارق العاده ای داره ولی نمی دونم چرا هر ۱۰۰ کیلومتر که میره خراب میشه؟ ++C : یه ماشین مسابقه تقویت شده! یه عالمه هم امکانات اضافی داره و فقط هر ۴۰۰ کیلومتر یه بار خراب می شه، ولی دیگه کسی نمیتونه درستش کنه JAVA : می شه گفت استیشن خانوادگی. رانندگی باهاش راحته و زیاد هم تند نمیره و اگه بخواین خودتونو به کشتن بدین، نمی تونین!!! (قابل توجه افرادی که می خوان خودکشی کنن) PERL : به خاطر این به وجود اومد که یه ماشن با حال باشه، ولی هر چی راهنماش رو بخونی که طرز کارشو یاد بگیری، چیزی حالیت نمی شه! واگر پس از مدتها حالیتون شد، باید آرزوی رانندگی با ماشین های دیگه رو فراموش کنین... FORTRAN : کمی گاگوله! تا وقتی تو یه جاده کاملا صاف باهاش بری، تند و سریعه، می گن اگه راننگی باهاش رو یاد بگیری، یادگیری ماشین های دیگه غیر ممکنه... COBOL : می گن ماشینه، ولی هیچ راننده محترمی باهاش راننگی نمی که. ASSEMBLY : وقتی می گیریش، یه موتور خالی میدن دستت(احتمالا بقیه شو دزدیدن). واسه همین هر کی بخوا سوارش بشه بقیه شو باید خودش درست کنه و بنزین رو هم با ملاغه بریزه تو موتور. اما اگه حواستون جمع باشه به سرعت یه توپ جهنمی براتون میره! LISP : شبیه ماشینه! اگه کمی تنظیمش کنین به یه هواپیما یا یه زیر دریایی عالی تبدیل میشه(ای ول) PYTHON : واسه اونایی که تازه می خوان راننگی یاد بگیرن عالیه، حتی احتیاج به گواهی نامه هم نداره! اگه زیاد نمی خواین تند برین یا شربازی در بیارین، میتونین باهاش حال کنین. RUBY : وقتی PERL و Python و Smalltalk سه تایی باهم تصادف کردن، یه مکانیک ژاپنی تیکه پاره ماشینا رو برداشت به هم وصل کرد و اسمشو گذاشت Ruby . مردم فکر می کنن از هر سه تای اون تصادفی ها بهتره... #C : اینم که از خانواده متجددین هست و وضعش مثل RUBY هست، فقط وظیفه اون ژاپنی رو Microsoft انجام داده؛ ولی خوب چیزه خوبیه... خوب بقیه با خودتونه! امیدوارم راهنمایی هام براتون مفید باشه، یادتون نره اگه با جلال دعواتون شد اصلا نترسین چون با Java کار می کنه. یه نکته قابل توجه اینکه از زمان پیدایش زبان های برنامه نویسی حدود 500 زبان به وجود آمده که به علت های مختلفی از قبیل عدم کارایی، سخت بودن، کند بودن و ... از دور خارج شده اند.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 11:0  توسط صادق بختیارزاده
|
چرا مصلحت اندیشی؟ چرا سکوت؟ چقدر چاکرم؟ چقدر نوکرم؟ تا کی شخصیت به پول و لباس؟ تا کی ظلم؟ تا کی... چقدر... دیگه دارن اینقدر می شن که حوصلم سر رفته! می گن امام زمان که میاد از کسی دلیل و برهان نمی خواد! چون همه چی مثل روز براش روشنه و فقط حکم می کنه؛ چقدر لذت بخش و چقدر سخت - ممکنه حال خودت هم بگیره! - آخ که ولی راحت می شی، دیگه کسی رو اعصابت راه نمی ره، یه مرجع هست که احتیاجی به اثبات نداره... دیگه بسه! من که دیگه حاضر نیستم از حقم کوتاه بیام، به خاطر اینکه چند تا گره گوری که فکر کردن آدمن هر چی بگن قبول! آقا جان پاشو بیا دیگه... مثل همه چی که داره پاستوریزه می شه مسلمونا هم هم پاستوریزه شدن؛ بیا جمعشون کن! نذار تو کمند بی دین ها گرفتار بشن، نذار از راه بدر بشن... یادت به خیر دانشگاه که چه بچه هایی بودن اونجا: میثم قادری، محمد رحمتی زاده، محسن بهمنی، شادعلی توحیدلو، محمد حسین حامد محمدیان و ... دلم خیلی براشون تنگ شده؛ یاد شبهای قدر بخیر، یاد مرسم دعا و سوگواری و مولودی ها بخیر، یاد بچه های جوونو معصوم دانشگاه بخیر
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 18:5  توسط صادق بختیارزاده
|
خبر آمد خبری در راه است شاید این جمعه بیاید...شاید
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 18:40  توسط صادق بختیارزاده
|
يا حسين غريب مادر تويي ارباب دل من امام محمد باقر عليه السلام مي فرمايند: به تحقيق خداوند ما را از اعلي عليين خلق فرموده و دل هاي شيعيان ما را از خمير مايه خلقت ما و تنشان را از پايينتر از آن آفريد، پس دل هايشان در هواي ماست؛ زيرا از آنچه ما آفريده شده ايم آنها نيز آفريده شده اند.(اصول كافي) هاي هاي... من كه دلم خيلي هوايي شده... تا نسيمي از طرف ائمه تن نحيفم رو مثل بيد مي لرزونه تا شايد عظمت اونا رو احساس كنم، تا شفقي از پشت كوه جهل به چشم مي خوره كه ما رو به بيداري صدا مي كنه، تا صدايي از قعر چاهي دربسته فرياد مي زنه كه كه كرها هم بشنون، تا... اون وقت دلت هوايي مي شه و مرغ دلت پر مي كشه... دنبال خونه اي، حياطي كه بره اونجا بشينه و حديث غم رو با چنگال هايي كه طاقت كشتن مورچه رو نداره، خفه كنه! ولي دريغ از خونه اي، دريغ از حياطي؛ همه جا بيابون، همه جا سكوت، همه جا ظلمت؛ پرنده به اميد روشنايي پر كشيده، ولي در ظلمت روشنايي به دنبال نور... و چه خيال باطلي! وقتي از جملات هيچ نمي فهمي، وقتي از ناله ها جواب نمي گيري، وقتي فرياد رسي نيست، وقتي خود حجاب خوديم... تو شهر غم ها آقام علي مظلومه تا كي انتظار... به چه قيمتي... اميدوارم از اونايي باشيم كه تو عصر غيبت ثابت قدم مي مونن؛ آخه آقا تو كه از دلرباها دل ربودي پس چرا ما رو به حال خود رها كردي؟ مي دونم كه البته رها نكردي؛ ولي چي كار كنم وقتي ديگه دل تاب نداره... آخه آدم چرا بايد اينقدر عاشق بشه، انتظار بكشه، بسوزه... ولي هنوز عاشق هستم و مي سوزم و انتظار مي كشم توي موج ابروباد، يه روزي مهدي مياد العجل العجل يا مولاي يا صاحب الزمان
+ نوشته شده در شنبه دوم دی 1385ساعت 19:40  توسط صادق بختیارزاده
|
عيد سعيد فطر رو به همه، مخصوصا خدمت قائم آل محمد، حجت الله في أرضه - عجل الله تعالي فرجه الشريف - تبريك مي گم و اميدوارم آقا حرف دل ما بندگان روسياه رو بشنوه و هيچ وقت نظرشو از ما برنگردونه؛ خوب يك ماه گذشت، يك ماه پربركت كه مي شد خوب ازش استفاده كرد، ولي بازهم مثل هر سال من يكي كه حسرت به دل موندم! آخه هميشه وقتي تموم مي شه تازه آدم متوجه مي شه چه نعمتي از دست رفت...ماهي كه تمام كارهاي ثواب چند برابر اجر دارن و ماهي كه حتي نفس كشيدن و خوابيدن هم ثواب داره. خوب اگه آدماي اينجوري زياد بشن، ديگه مهدي مياد و اون وقت هم نماز فطر واجب مي شه و هم نماز جمعه، اون وقت ديگه با دمت گردو مي شكني و چه حالي...آقا جان ديگه صبر و قرارمون داره تموم مي شه... بيا چون حضرت قائم - - عجل الله تعالي فرجه الشريف - ظاهر شوند، بين ركن و مقام ايستاده، پنج ندا مي كنند: اميدوارم تو دعاهاي شب قدر آقا امام زمام رو از ياد نبرده باشين، كه دعا برا ظهور آقا از هر دعايي لازم تره! اللهم عجل لوليك الفرج
+ نوشته شده در سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 1:22  توسط صادق بختیارزاده
|
سلام خدمت همه دوستان!
خیلی وقته این وبلاگ زبون بسته٬ به زبون اومده. ای وبلاگ خوشگل بذار بهت بگم چرا نیستم٬ یه مدته سر تعظیم به فرموده پیغمبر که گفت "النکاح سنتی" فرود آورده ام و سرم خیلی شلوغ شده و نتونستم بهت برسم! البته چند بار خواستم ازت بخوام بهم تبریک بگی٬ ولی فکر کردم شاید زود باشه٬ تا اینکه ملت صداشون در اومد. خوب هر چی بود گذشت. من الان دیگه متاهل هستم و زندگی جدیدی آغاز کردم که همش هم لطفُ کرم خداست. راستش من که پیش خدا رو سیاهم طبق معمول دست به دامن ۱۴ معصوم علیهم السلام شدم و کارمُ مثل برق و باد راه انداختن و بالاخره در ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۵ هجری شمسی برابر با ۸ ربیع الثانی ۱۴۲۷ هجری قمری مصادف با شب ولادت حضرت امام حسن عسکری علیه السلام با خانم اسکندریان عقد کردم. ان شاء الله که مبارک باشد. الحمد لله رب العالمین.... هر چی بگم بازم کمه.... الحمد لله علی ما هدانا. خوب یه چیزه خیلی مهم اینه که تا ازدواج نکنین متوجه نمی شین که وقتی پیغمبر می گن ازدواج نصف دینه یعنی چی؟ پس باز می گم:
اول می خواستم کلی از تجربه هام براتون بنویسم ولی ترسیدم ملت فکر کنن این جوری به سرم اومده در حالی که بهترین خونواده عالمُ پیدا کردم٬ واسه همین بی خیال شدم. حالا اگه کسی سئوالی داشت من حاضرم. راستی اگه شما هم دلتون می خواد ازدواج کنین و مشکلات از پیش پاتون برداشته بشه٬ فقط دعا کنین و متوسل بشین٬ طولی نمی کشه که...
+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 10:14  توسط صادق بختیارزاده
|
خداییش چی کار می کنه این خواجه عبدالله انصاری؟ قبلا یه مناجات ازش گذاشتم اینم یکی دیگه:
الهی! الهی! الهی! الهی! الهی! الهی! الهی! الهی! الهی! الهی!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385ساعت 11:58  توسط صادق بختیارزاده
|
اللَّهُمَّ کُن لِوَلیِکَ الحُجَّةِإبنِ الحَسَن صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَعَلی آبَائِهِ فِي هَذِهِ السَّاعَة وَ فِي کُلِّ سَاعَة وَلِیَّاً وَ حَافِظَاًً وقَائِداً وَ نَاصِراً و دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ أَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتِّعَهُ فیهَا طَویلاًآقا جان، مهدی منتظر! باز هم یک 9 ربیع الاول دیگه از راه رسید و ما عیدت رو جشن گرفتیم؛ آخه وقتی برا کسی جشن می گیرن ...! تا کی می خوای پشت ابرا بمونی؟ تا کی می خوای خون جدت رو زمین بمونه؟پس کی می خوای ندا بدی "ای مردم، جدم حسینو تشنه کشتن...". آخه چرا اون 313 نفر تکمیل نمی شن، باور کن نفس هامون تو سینه حبس شده، بغض هامون تو گلو مونده؛ ولی خون تو رگ هامون تو جوشه، همین خودمون هستیم که پرده خودمون با شما شدیم، منتظریم تا بیای شیطان رو با دماغ رو زمین بکشی...مطلب زیر از مرحوم علامه میر جهانی نقل شده است:علامه فرمودند درخواب حضرت زهرا سلام الله علیها را دیدم خدمت ایشان عرض کردم: احوال شما چطور است ؟بانوی دو جهان در جواب با یک بیت شعر فرمودند:دلی شکسته تر از من در آن زمانه نبود در این زمانه دل فرزند من شکسته تر است
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم فروردین 1385ساعت 14:22  توسط صادق بختیارزاده
|
سلام دوستان! از تاخیر خیلی طولانی می طلبم پوزش. خب دیگه بعضی وقتا پیش میاد که آدم حس وبلاگ نوشتن نداره.
سال پر خیر و برکتی برا همتون آرزو می کنم و ان شاءالله همیشه سلامت باشید و در برابر مشکلات مثل کوه استوار بمونید.
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم فروردین 1385ساعت 10:36  توسط صادق بختیارزاده
|
چرا ز هم بگریزیم، راهمان که یکی است سکوتمان، غممان، اشک و آهمان که یکی است چرا ز هم بگریزیم، دست کم یک عمر مسیر میکده و خانقاهمان که یکی است اگر سپیدی روزی تو، من سیاهی شب هنوز گردش خورشید و ماهمان که یکی است تو از سلاله لیلی من از تبار جنون اگر نه مثل همیم، اشتباهمان که یکی است من و تو هر دو به دیوار و مرز معترضیم چرا دو توده آتش، گناهمان که یکی است
خداییش اگه آقا محسن نبود من یکی که مطلب کم می آوردم. سروده ای بود از دوست عزیزم محسن مطیعی فر!
+ نوشته شده در شنبه ششم اسفند 1384ساعت 13:53  توسط صادق بختیارزاده
|
|
ساير پيوندها |