و اما من گله مندم از بسیاری از اطرافیان
آنانکه که باید نوازشمان کنند، ما را از خود می رانند
آنان که باید به حرفمان گوش دهند، از ما روی بر می گردانند
آنان که باید به ما یاد دهند، نادانمان می خوانند
آنان که باید با ما باشند، تنهایمان می گذارند
آنان که باید حمایتمان کنند، به دست دشمنانمان می سپارند
آنان که باید راه را به ما بشناسند، ما را به چاه رهنمون می شوند
آنان که بیایند و با هم فریاد بکشیم، به سکوتمان می خوانند
و آنان که باید عشق و محبت و دوستی را در دلمان بیارایند، نفرت و زشتی را جلوه می دهند
و اما من، با همه ی سکوتم بر سرشان فریاد خواهم زد، با همه ی دشمنانم به جنگ دوستیشان خواهم رفت، با همه ی گمراهیم راه را به آنان نشان خواهم داد، با همه ی بی منطقیم به گفتگو خواهم
نشست، بر سر نداشته هایم به قمار خواهم پرداخت و هر آنچه را داشته ام خواهم برد
به افاقه و درد همنشینم کردی بی خویش و تبار و بی قرینم کردی
این مرتبه ی مقربان در توست آخر به چه خدمت این چنینم کردی
شکوائیه ای بود از دوست عزیزم آقا محسن مطیعی فر در ایامی که نمی دونم به کامش بوده یا نه!